Orbit

در کنارِ خودم هستم

Orbit

در کنارِ خودم هستم

Orbit

نویسنده واقف نیست چیزی را بنویسد که،شما از آن سر در بیاورید!
از دید یک مهندس،از دید یک آشپز،از دید یک هنرمند،همان تنهایی هست که بود.

بایگانی

بنده ی عادت!

يكشنبه, ۲۹ دی ۱۴۰۴، ۰۶:۲۰ ب.ظ

انتظار داشتم چون به واسطه ی کارم به اینستاگرام و .. عادت کردم، از نبود اینترنت کلافه بشم!

کلافگیم بخاطر شرایط کشور اما بخاطر اعتیاد به اینترنت نیست...

انگار داریم عادت میکنیم...

همین که ستاره هاتون روشن میشه حس خوبی میده...

۰۴/۱۰/۲۹
tahi :D

نظرات (۷)

۲۹ دی ۰۴ ، ۱۸:۲۹ 𝓕𝓪𝓽𝓮𝓶𝓮 .๑
منم همینطور :)
پاسخ:
:)))
دقیقا منم فقط 2 روز اذیت بودم الانم تنها مشکلم دوستایین که وبلاگ ندارن و شماره‌شونم ندارم
پاسخ:
اوه سخت شد
چقدر عالی که شما به هر خفت و وضعیتی عادت می‌کنید
پاسخ:
و چقدر بد که شما با نهایت بی ادبی به صورت ناشناس کامنت میذارید
۲۹ دی ۰۴ ، ۲۱:۰۶ ابوالفضل ...
ولی مشکل من نبود آزادی و سلب اختیار و حقوق اولیه‌م هست. همون حسی که وقتی نمی‌تونیم هر خودرویی یا هر لوازم خونگی‌ای رو بخریم بهمون دست می‌ده. یا حتی اینکه برقمون قطع می‌شه چون ارباب‌های چینی که رمزارز استخراج می‌کنند در اولویت هستند. یا اینکه آب نداریم چون باید توی هر شرایط و اقلیمی کشاورزی خودکفا داشته باشیم و یا موردی که برای شما خانم‌ها ملموس‌تره. حق هر پوششی رو نداریم...
پاسخ:
این موارد که برای همه مون صدق میکنه متوجه م
من دارم راجع به حس کلافگی و سردرگمی حرف میزنم..
اخه کاری نمیتونم بکنم!
۲۹ دی ۰۴ ، ۲۱:۲۰ ابوالفضل ...
چون عبارت «از نبود اینترنت» رو آوردی من این‌ها رو نوشتم. نباید عادی‌سازی بشه دیگه برامون. حتی کوچک‌ترین چیزها.
پاسخ:
منظورتون رو میفهمم
امیدواریم اتفاق های خوب بیوفته برای همه ی ما 
اما این صفحه صرفا یه روزانه نویسی ساده ست قرار نیست چیزی رو جار بزنم یا عادی سازی کنم  از نگاه خودم و زندگی و شرایط خودم نوشتم نه بیشتر
امیدوارم که متوجه منظورم بشید
این بیشتر شبیه به بی‌حسی ه. من هم با اینکه صفر تا صد کارم وابسته به اینترنت بین‌المللی هست، اما هیچ احساسی ندارم دیگه. صبح‌ها مثل یه ماشین، که کارگر خط سر ساعت روشنش می‌کنه پا می‌شم و می‌رم سرکار و عصر هم خاموش برمی‌گردم خونه. بدون اینکه بتونم کار مؤثری انجام بدم.
می‌شینم توی منابع محدودی که در دسترسم هست دنبال کوچک‌ترین چیزهایی که ممکنه مفید باشن می‌گردم. یه جور کرختی و انطباق‌پذیری دوست‌نداشتنی. تلاش مذبوحانه برای «فقط» ادامه دادن.
پاسخ:
دقیقا همینطوره بهترین توصیف برای حالم....
متن قابل درک و قابل لمس بود.

عادت کردن... یکی از وحشت‌ناک ترین اخلاق ها و در عین حال راه حلی امن برای ما انسان‌هاست.
پاسخ:
اما بعضی از دوستان منظورم درست نفهمیدن..
واقعا...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.