من دوستداشتنی!
تو راه برگشت اومدم پنل رو چک کنم و ناگهان دیدم بلاگ بالا نمیاد، یک لحظه با خودم گفتم فیلتر شد یا کامنتها و پست ها داستان شد...
توی این چند ساعت چندین بار رفرش کردم تا اینکه حالا پنل باز شد.
صفحه م بالا میومد به امروز و حالم فکر میکردم به گذشته، نشستم دونه دونه آرشیو دی ماه سالهای گذشته رو خوندم...
چقدر بهتر شدم چقدر تغییر کردم اما من سابق هم دوست داشتم...
دارم یاد میگیرم کم کم دارم یاد میگیرم خودمو دوست داشته باشم تلاش هام داره نتیجه میده :)
زندگی یه داستانه، نوجونی فکر میکنی عاشق شدی و اگر بهم نرسین دنیا به آخر میرسه، اگر کنکور قبول نشی...
اگر امتحان پاس نشی...
اگر مصاحبه قبول نشی...
این فکرا همش مزخرفه! همیشه هم آدم بهتر و درست ترش هست، مردود شی باز انجامش میدی برای اینکه یاد بگیری بعضی چیزا دست تو نیست و این کوچیک ترین و آسون ترین روش برای یاد دادن این موضوع به تو توی زندگیه...
کاش بتونم این داستان رو شیرین تموم کنم.
