خونه ی ما دوره دوره
شنبه, ۲۸ دی ۱۴۰۴، ۱۰:۴۲ ق.ظ
چهارشنبه شب بلیط داشتم و راه افتادم سمت اینجا.
حس تنها سفر کردن همچنان عجیبه با اینکه بارها انجامش دادم و کاملا هم تنها نبودم وقتی به مقصد رسیدم اومدن دنبالم اما بازم برای من تازگی داره.
کلی کار مونده و هنوز کلی وقت و پول لازم داره، کوچیکه خیلی کوچیک شبیه یه لونه پرنده.
اما حسی که ازش میگیرم بد نیست :) از طرفی گاهی وقتی بهش فکر میکنم که یه لول صعود کردیم خوشحال میشم اما غمگین هم میشم برای کسایی که نمیتونن انجامش بدن...
عین.الف بهم گفت باید کلید رو بسازه و بهم بده.
الان یادم اومد جاکلیدی هم میخوام :)
کاش قلب ما آروم میشد...
۰۴/۱۰/۲۸
کلی حس خوب برای خونه ات💙