۰۶ بهمن ۰۴ ، ۲۳:۲۰
قادر به نوشتن چیزهای داخل مغزم نیستم، منظورم از چیز برای خودم هم نامفهوم ست چیزی شبیه به آشوب.
جمعه ها واقعا دیوانه میشوم، خانه نبودن برای من یک نعمت است.
از لحاظ جسمی خسته نیستم و بدنم واقعا حس سلامتی دارد حتی با اینکه هورمون ها بهم ریخته هستند و کیست و فکرش اذیتم میکند.
اما مغزم انگار که از فکر کردن خسته شده...
تنها مزیتی که اوضاع الان من دارد این است که تمامی مشکلاتم با پول حل میشوند.
و چقدر بد که برای پول غمگین باشی.
نیازمند به یک عکس برگ نسخه پزشک هستم.
اگر دارید ممنون میشم برام ارسال کنید.(برای استفاده ی دردسر داری نیست).
این روزها خیلی خیلی ساده تر از قبل به گریه میافتم، فشاری که این مدت بهم وارد شد غیرقابل پیشبینی بود..
حتی نمیدونم از واشنا چی بخوام...
خودش میدونه...